تبليغاتX
آکــارسو


آکــارسو

واقعیت - چهار

خب. نفر بعد:

ممم...

از تو فقط این رو به یاد دارم:

وقتی باید می بودی، نبودی،

وقتی نباید می بودی، ...

/

وقتی نبودی، هر طور شده بود دل بی قرارم رو آروم می کردم.

وقتی بودی، نقش بازی می کردم،

و تو اسم این رو می ذاشتی عشق.

چقدر خر بودم که عشقت رو نفهمیدم!

 

پ.ن:

سخت بودی،

و من از پس هر نوع سختی ای بر میام.

پ.ن:

عشق: بسوز، بگداز، بساز

          بسوز، بگداز، بساز

          بسوز، بگداز، بساز

کم بیار، افسرده شو، بمیر

ترجیح می دم خر بمونم!!!

+نوشته شده در 88/09/17ساعت1:1توسط مصي ِ تو |
چشم هایم را به خاطر بسپار/ محبت ماندنی است...

یکشنبه - پانزدهم

ادامه
+نوشته شده در 88/09/15ساعت23:23توسط مصي ِ تو |
دست در دست هم دهیم به مهر...

بعد از مدتها...

خیلی طولانیه و هیچ مجبور نیستی نخونده کامنت بذاری. دارم از بهترین حس هام می نویسم و حداقل توقعم توجهه.

ادامه
+نوشته شده در 88/09/14ساعت0:26توسط مصي ِ تو |
خود درگیری - دو

رقم بر خود به نادانی کشیدی

که نادان را به صحبت برگزیدی

طلب کردم ز دانایی یکی پند

مرا فرمود: با نادان مپیوند

که گر دانای دهری٬ خر بباشی

و گر نادانی٬ ابله تر بباشی

 

گلستان سعدی - باب هشتم.

+نوشته شده در 88/09/13ساعت2:44توسط مصي ِ تو |
باید بدونی

و یکی از مواردی که باید بدونی و زیاد بدونی، اینه که دوست داشتن از روی ترحم تخ.می ترین نوع احساسات ِ و به هیچ دردی نمی خوره. من خودم به چند نفر احساس این مدلی دارم. دلم می سوزه براشون چون دقیق که می شم می بینم اصلا دوسشون ندارم. چون حاضر نیستم ذره ای خودمو به خاطرشون زحمت بدم.

و تو باید دقت کنی. ببینی. بشنوی. حس کنی. درک کنی. بسنجی.

و کوچکترین نشونه ای از ترحم اگه دیدی تو رفتار کسی، بذاریش کنار.

و این کنار گذاشتن فقط به خاطر وجود و شخصیت و غرور خودته.

و باید بتونی.

/


پ.ن: بی ربطه ولی عشــشــشـــشــقه:

سفرنامه ی شاملو

از علی.آ کش رفتم.

+نوشته شده در 88/09/08ساعت22:50توسط مصي ِ تو |
مرگ بر کی؟

هم اکنون – شبکه ۱ – پخش زنده ی مراسم برائت از مشرکین.

۱: مشرک یعنی: +

و با این معنی، باید برائت از خیلی ها اعلام بشه. خیلی ها. اگه خودمون رو مبرا بدونبم، امریکا و اسرائیلم مشرک نیستن چون خدا دارن. مام فقط می گیم خدا داریم. کی می تونه ادعا کنه حقیقتا کس دیگه رو شریک خدا نمی دونه؟

۲: اصلا بر فرض که مشرکن. به ایرانی ها چه که عین نخود باید یه جا تو صحرای عرفات جمع شن و شعار بدن: مرگ بر امریکا - مرگ بر اسرائیل ؟

خنده م می گیره با دیدنشون. فک می کردم حاجی شدن برای تذهیب نفسه. ولی مثل اینکه حاجی ها اول باید یاد بگیرن آرزوی مرگ کنن واسه دیگرون.

۳: اینهمه گفتین چی شد؟ امریکا و اسرائیلی که تو ذهنتون دارین – اون هیولا های افتاده به جون ایران و ایرانی، نزدیک ترن بهتون. نزدیک ترن. باهاتون هم وطنن. ولی کورین. نمی بینین.

۴: مجری: و حالا شما را دعوت می کنم به شنیدن پیام حضرت شخص اول...

حضار: اللااا٬ همـــ٬ صل علااا٬ محمـــــــــد٬ و آلــــــ٬ محمد/ و عجـــــل٬ فرجهم.

فک می کردم فقط با بردن اسم حضرت محمد باید صلوات بفرستم.

اوووووووووووووه لعنتی! من چقد فراموشکارم! ایشون نائب امام زمانن. حتما به اون دلیله.

اوووووووووووووه

./

+نوشته شده در 88/09/05ساعت11:0توسط مصي ِ تو |
از وابستگی متنفرم
و طبق روال هر سال:

سوم آذر

 

پ.ن: به قول علی.آ:

"یه درس از هزاران درسی که f..king زندگی به آدم میده این میتونه باشه:

تعلق خاطر هرگــــــــــــــــــــز!"
 
طلا باید گرفتش.
+نوشته شده در 88/09/03ساعت12:54توسط مصي ِ تو |
پناه بی قراری - مصور
به سفارش داداش پرهام:

پ.ن: ممنون از بولوت عزیزم

مشکل عکسام حل شد.

+نوشته شده در 88/09/02ساعت19:19توسط مصي ِ تو |
واقعیت - سه

...

تب و لرز. نکند می خوام بمیرم؟ من که هنوز خودم را به جایی آویزان نکرده ام!

...

باید قبل از رفتن خودم را جا بگذارم. امروز اگر چیزی از خودم باقی نگذارم چه کسی در آینده از وجود من در گذشته با خبر خواهد شد؟ اگر جای پای مرا دیگران نبینند، من دیگر نیستم. اما من نمی خواهم نباشم. نمی خواهم آمده باشم و رفته باشم و هیچ غلطی نکرده باشم. نمی خواهم مثل بیشتر آدم ها که می آیند و می روند و هیچ غلطی نمی کنند، در تاریخ بی خاصیت باشم. نمی خواهم عضو خنثای تاریخ بشریت باشم.

...

آدمی که مشهور نیست وجود ندارد. یعنی وجود دارد اما فقط برای خودش نه دیگران. و کسی که فقط بری خودش وجود داشته باشد، تنهاست. و من از تنهایی می ترسم.

روی ماه خداوند را ببوس - مصطفی مستور.



پ.ن: این چند جمله بیشترین موضوعاتی هستن که توی زندگیم حقیقتا بهشون فکر می کنم.

+نوشته شده در 88/09/01ساعت2:22توسط مصي ِ تو |
پناه بی قراری

مذاب می کند نگاه نافذت

سنگ را

و شاد می کند امیـد بودنت

دل همیشه تنگ را

 

کنون کدام خسته دل

از تو بهار می شود؟

دلم همیشه در پی ات پر از

خروش انتظار می شود

 

در این جهان پر فغان

که یاد تو

پناه بی قراری است،

برای دیدنت ز دیده ها

چه جوی ها که جاری است...

 

من درک می کنم تو را

همیشه جاودان من

بیا بیا که با دَمَت

سبز شود جهان من

سبز شود

جهان پر خزان من



پ.ن: دی ماه 87 فرستاده بودمش، شهریور 88 - اونم همراه با غلطهای تایپی و جا انداختگی های فرارون کلمات٬ چاپ شد. اتفاقی دیدمش./

مجله موفقیت، شماره 172

+نوشته شده در 88/08/30ساعت22:22توسط مصي ِ تو |