" دلم می خواد مث آب روون باشم. ساده از کنار هر چیزی بگذرم و برام فرقی نداشته باشه چه راهی پیش رومه. مهم اینه که با بودن و جنگیدن/ سازش و صبرم، اطرافم دقیقا اونی می شه که من می خوام. "
با این جملات شروع کردم، و با این جملات تموم می کنم.
آکارسو، شیرین ترین و تلخ ترن دوران من بود. آکارسو زمان دغدغه هام بود. دل کندن هام. مشکلات پیچیده م. عجیب و عجیب و عجیب...
من با آکارسو بزرگ شدم. رد شدن رو یاد گرفتم. جاری بودن رو یاد گرفتم.
با آکارسو شما ها رو پیدا کردم. شماهایی که هم نفس هامین. دنیام بزرگ و بزرگ تر شد. شیرین تر شد.
من به آکارسو مدیونم.
و حالا، می خوام باهاش خداحافظی کنم. که خودش یادم داد عبور ِ به موقع رو - قبل از اینکه خراب بشه زیبایی ها. خودش یادم داد.
باهاش خداحافظی میکنم چون خیلی چیزها هست که باید یاد بگیرم. باید برم دنبالشون. با دید بازتر. با دنیای جدیدتر.بارها به خیلی هاتون گفتم و باز هم می گم. حقیقت اینه که من بدون نوشتن نمی تونم. تا آخرین لحظات زندگیمم نوشتن رو ترک نمی کنم. و فرقی هم نمی کنه چی می نویسم. مهم نوشتن ِ. صرف نوشتن.
دنبال یه سرویس دهنده ی مناسبم برای وبلاگ نویسی. یه جا که هم توش کمتر به شعورم توهین بشه، همم متفاوت تر باشه. یه دنیای متفاوت.
آدرس وبلاگ جدیدم رو به محض ساخته شدنش به اونهایی که باید بدم می دم. وقت می خوام تا از این سردرگمی و گیجی بیام بیرون. وقت میخوام از توی ِ هم نفس.
توی ِ هم نفس! دنیا دنیا ممنونم ازت که باهام بودی و بودی. حتی وقتی نبودی. میدونی؟ آدما توی دنیای مجازی اگه دوستانی مث تو داشته باشن مدام بزرگ و بزرگ تر می شن. تشکری که می شه شاید شایسته نباشه. اما می شه چون باید بشه.
توی ِ هم نفس! دنیامو برام عوض کردی. توی هم نفسی که قد ِ نفسام دوست دارم، مرسی. مرسی. مرسی.
خدانگهدار همه تون.